تبليغاتX
ستارگان پارسی

توجه                                                                                   توجه

 

به حول و قوه ی الهی مطب دکتر جعفر حیدرنژادیان متخصص بیماریهای داخلی- فوق تخصص نفرولوژی و پیوند کلیه افتتاح شد.

آدرس:کرمانشاه-پارکینگ شهرداری-مجاورهتل راه کربلا-ساختمان پزشکان متخصصین

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 10:33  توسط   | 

درسوگ دکتر

«انا لله و انا الیه راجعون» درقفایش اگرخونابه گریه کنیم کفاف نمی دهد و حق مطلب ادا  نمی گردد زیرا سخن ازکسی است که فقدانش جامعه را درسوگی عمیق و بهتی کمرشکن فرو برده است. نمی دانم ازکجا شروع کنم و چه بگویم، امروز به راستی واژه ها سرگردانند، کلمات ازپی هم نمی آیند،ازمرکب قلم اشک خون می چکد، جملات میل ترکیب ندارند و به نوشتن درنمی آیند، شاید کشش ترسیم مرگ آفتاب را ندارند و یا شاید نمی خواهند دررسای کسی بکارروند که توصیف چگونه زیستن و چرا رفتنش ازدایره ی توان بیان خارج است. سخن کوتاه کنیم، شرح هجران طاقت سوزدکترما بوالعجب کاری و صعب گفتاری است،          او که    چهره ی متبسم و خندانش زیبایی زندگی و طراوت بهارو حلاوت امید را به تصویرمی کشید و دلی درگرو عشق بی پایان به مردمش داشت بیکباره ازاین دنیای محنت زا بارسفربست و رفت و مردم این دیاررا درسوگی سوزناک و دردی جانکاه  نشاند.      انسانی    دردآشنا  و مردی       بی آلایش، متخصصی حاذق و اهل تحقیق، فرهیخته ای صاحب قریحه و شورو شعور، با لطف طبع و حسن تدبیر، اندیشمندی با سلامت نفس و دربرابرکوه مشکلات به صلابت فولاد، خلاصه چه بگویم که نایی برای گفتن نیست. اما آن مهربان که اهل وفا بود با ما نامهربانی کرد زیرا که وداعش زود بود، او که با مردم و برای مردم بود چرا با مردمش ازنزدیک خداحافظی نکرد. آری، آری مردی که صدف وار،زبان درکشیده و طلعت و حشمت جهان فریبنده را به هیچ گرفته و چراغ معرفت دردست، کمرهمت به خدمت بسته بود، حکم ناجوانمردانه ی اجل سخت دل و سست مهررا با جان و دل پذیرا شد و درتنگنای خاک آرام گرفت، اما نمی دانم ما، خیل جان به لب رسیدگان زدست شده عنان که ازاین داغ، شعله ی استخوانسوزدردل داریم به کجا و به کدامین مامن پناه بریم، آری کسی که مرهم دلهای خسته و کلید دربهای بسته بود، نمی دانم با این همه تعجیل آهنگ کدام دیارنمود، آیا او نمی دانست که دردکشیدگان به امید دوایش، به دستان شفا بخشش همچنان چشم دوخته اند. پای عقل ازاین فاجعه درگل فرو مانده است اما ما به این امید زنده ایم که این یلدا را احسانی شورانگیزاست. (لازم به ذکراست که صدف، یلدا و احسان فرزندان دکترمحمد شوهانی هستند که نامشان درقالب ایهامی هنرمندانه برزیبایی این دل نوشته ی زیبا افزوده است.) « روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد »

2 نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 2:24  توسط   |