سلام - یه مطلبی رو یه جایی دیدم حالم گرفته شد و بهمین خاطرتصمیم گرفتم اینجا بذارم که شمام ببینید البته نه واسه اینکه حالتون گرفته شه بلکه می خواستم حساب کاردستتون بیاد - این دیگه آخر یک جامعه ی ایده آله:«اگر به چشم خود نديده بوديم، اگر فقط همين يك نمونه بود و اگر درد فقط همين بود عنوان نمی کردیم، اما حقيقت آن است كه دريافت خارج از قاعده پول توسط تيم جراحي از بيماران تقريبا" عرف شده است و البته اين مشتي از خروارها معضل بيمارستانها است. اجازه دهيد كلي گويي را كنار بگذاريم و يك نمونه عيني كه مستندات آن هم در دفتر روزنامه موجود است را شرح دهيم: در يكي از بزرگترين بيمارستان هاي شرق تهران، پس از آنژيوگرافي بيمار، دكتر انجام عمل جراحي قلب باز را تجويزميكند، مقدمات كار فراهمميشود وخانم« ف» كه رابط تيم جراحي پزشكي با همراهان بيمار است هزينه عمل را چيزي بالغ بر 1 ميليون تومان تخمينميزند و پس از برآورد مبالغي كه بيمه هاي اصلي و تكميلي تقبلميكنند، به صراحتميگويد: مبلغ 2 ميليون تومان هم بايد به عنوان حق الزحمه تيم جراحي پرداخت كنيد! سوالميشود مگر تيم جراحي نبايد طبق قرارداد خود از محل بيمه و توافق با بيمارستان حق الزحمه خود را دريافت كنند ولي پاسخ رابط محترم منفي است و اضافهميكند: اين پول را نبايد به حسابداري پرداخت كنيد و مستقيما بايد به بنده براي تقسيم بين كادر پزشكي تحويل دهيد و ضمنا هيچ رسيدي هم به شما تحويل داده نميشود! همراهان بيمار از روي ناچاري اين مبلغ را به صورت تراول مقابل در اتاق عمل بيمارستان به اين خانم تحويلميدهند و عمل جراحي فرداي آن روز انجامميشود. چند ماه بعد مريض بدليل عدم بازيابي سلامت خود به دكتر جراح خود و به دنبال آن به بيمارستان مراجعهميكند، تجويز، آنژيوگرافي دوباره است كه درپي جواب نگرفتن آنژيوپلاست تجويزميشود، جالب اينكه دكتر مربوط با لباس جراحي در گفتوگويي با همراه بيمار پرداخت يك ميليون و هشتصد و پنجاه هزار تومان را براي خريد فنر ضروريميداند و اگرچه اين بار فاكتوري در كار است اما حسابداري و بخش مالي بيمارستان دخالتي ندارند و باز هم پول بصورت تراول در اختيار مسئول آنژيوگرافي قرارميگيرد. مشاهده عيني اين رويدادها اين پرسش را در اذهان متبادرميكند كه به راستي آيا مسئولین از اين اتفاقات كه روزانه به دفعات رويميدهد ،خبر دارند؟ اگر پاسخ مثبت است، چه توجيهي براي دريافت پول علاوه بر هزينه هاي معمول بيمارستان و بخش حسابداري از سوي تيم جراحي وجود دارد؟ آيا شأن يك پزشك جراح است كه با لباس جراحي مقابل در اتاق عمل، انجام عمل را به پرداخت نقدي مبلغي موكول كند؟ در اين ميان كساني كه توانايي مالي ندارند چه بايد بكنند؟ به نمونه فوق اضافه كنيد وضعيت نابهنجار بيمارستان هاي دولتي بويژه در شهرستانها از نظر ساختمان و امكانات و نيروي متخصص و ... منتظر پاسخ مسئولین خواهيم ماند. »
سلام - حالتون خوبه؟ حال من که اصلا" خوب نیست - حتما" میپرسید چرا؟! راستش کم کم دارم به همه چی ازجمله آدم بودن خودم شک می کنم - باور کنید دیگه از بس دروغ گفتم و دروغ شنیدم و غیبت کردم و مورد غیبت واقع شدم و احترام گذاشتم و بی احترامی دیدم و ایده آل فکر کردم و غیر ایده آل نتیجه گرفتم داره حالم بهم میخوره - باور کنید میخوام اینجوری نباشه ولی نمیشه - شما می دونید کی راست میگه کی دروغ؟ کی روراسته کی متظاهر؟ به خدا نمی دونید - این چه زندگی ......یه که ما میکنیم - محض رضای خدا بیاید همه با هم یه جور دیگه باشیم - خسته شدم اه.
بسم الله الرحمن الرحيم
ديروزبه مزاررفتم و براي غربت و تنهايي خودم درلحظه ي مرگ،نوميدانه گريستم. حال غريبي بود وجزتو تنها خودم ميدانم كه چه برسرروحم آمده بود. داشتم ازدرون متلاشي ميشدم،اراده ام مرده بود، دچارتناقض شده بودم، خسته بودم و هستم ازاين بيهودگي و سركاربودن. اختيار، صبر، عدالت، ايمان و همه ي چيزهايي كه هويت يك انسان را تشكيل ميدهند، زيرسئوال رفته است. نمي خواهم به تو وبه حكومتت و... اعتراض كنم، بلكه تنها درد دلي است با تو كه خدايي و طاقت و توان شنيدن همه چيزرا داري! چراهاي زيادي درذهنم وجود دارد كه مطمئنا" تا آخرين نفس به جواب آنها نميرسم. براستي كه چقدر دشواراست به دوش كشيدن اين همه رنج، بدون اينكه اميد رهايي وجود داشته باشد. من زندگي را دوست دارم و نه مرگ را كه مرگ راه نجات نيست بلكه فنا شدن زندگي و شروع راهي ناشناخته و مجهول است درحاليكه من زندگي را مي شناسم، اما تداوم زندگي هم دلخوشي ميخواهد. كاش جاي من بودي هرچند ميدانم كه ميداني چه رنجي ميكشم و احساسم را خوب درك ميكني، مرا به صبر و شكيبايي ميخواني، ولي تا كي؟ تا نهايت بودنم! منتظرچه هستي؟ اصلا" چرا به بعضيها همه چيزميدهي و به بعضي ديگربسيارسخت ميگيري؟ كودكي كه به دنيا مي آيد چرا بايد نابينا باشد؟ چرا؟ و چراهاي بسيارديگر. كجاي زندگي اختيارمفهوم واقعي خود را پيدا ميكند؟ كسي كه حتي توانايي خريد يك قرص نان هم ندارد، اختيارش دركدام كنج خرابه ي زندگيش به تباهي رفته است؟ كدام اختيار؟! جبرمحيط آنچنان انسان را احاطه ميكند كه توان فكركردن به رهايي را هم نداري. خيلي وقتها با خودم فكرميكنم بالاخره خودت راه رهايي هرانسان را خواهي گشود و به آن عقيده دارم و ايمان، اما ميدانم راه چاره همان قناعت است، قناعت به هرآنچه هستي و هرآنچه داري واگرقانع نباشي بايد رنج بكشي. تو انسان را آنگونه خلق كردي كه بالاخره و با گذشت زمان با همه ي شرايط سازگارشود و اگرنشد... . كمتركسي پيدا ميشود كه حقيقتا" به رضاي تو راضي باشد،شايد هم نباشد. همه ي اينها به كنار، درمقام فريب خود با خود ميگوييم هيچ چيزجاي محبت را نميگيرد و دلمان را به محبتي خوش ميكنيم كه شايد انتظارش را ازعزيزانمان داريم اما خوب كه دقت ميكنيم، به نتيجه اي هولناك ميرسيم : ((محبت سيري چند؟!))، كجاست آن صداقتي كه ميبايست ازبرادرديني وحتي برادرتني خود انتظارداشته باشيم؟ آه آه و بازهم آه و هزاران آه و افسوس ديگرازدنيايي كه ميتوانست جورديگري باشد.
ازطرف كسي كه ازقرارمعلوم!! به رضاي تو راضي است.
من یک فرد ایده آل هستم im an ideal person
ياد گرفته ام منتظر محبت هيچكس نباشم.
محبت به ديگران بيشترين رضايتمندي را براي خودم بدنبال دارد.
من بخاطر ارتقاء ورشد روح و عقل خود متولد شده ام نه پرداختن به ديگران و چيزهاي ديگر.
محبت و اخلاق خوب با ديگران باعث خشنودي خدا ميشود.
من كمتر حرف ميزنم وبيشتر عمل ميكنم وبراي انسانيت همه ي كساني كه روي دوپا راه ميروند احترام قائل هستم.
هر انساني هرچقدر خنگ و نادان باشد معناي محبت واقعي را ميفهمد.
تنها با محبت و خوشرويي و تواضع ميتواني خوب باشي و خوب بماني و خوب بميري.
غرورچهره حصاري است كه مانع نزديك شدن انسانها به من ميشود و چه بسا آنها انسانهای بسيار خوبي باشند.
عقلم تابع احساساتم نيست وبا ديدي منطقي به مسائل مينگرم وقبل ازآنكه كسي را متهم كنم به رفتار خودم مي انديشم.
وقتي معلول را ميبينم درآن خيره نميشوم بلكه بدنبال علت ميگردم.
افكارمنفي ديگران برمن اثري ندارد وشناخت خودم درمورد اشخاص ملاك عملم است.
گذشت وفداكاري بزرگترين خصوصيت من است وبدان ميبالم.
اگربتوانم بدانها كه نیازمندند كمك ميكنم واكنون تا آنجا كه ميتوانم.
داشتن پول شخصيت نيست ونداشتن آن نيز شرمندگي ندارد.
من تمام تلاشم را براي خوب بودن ميكنم وموفق خواهم شد.
خداي بزرگ مرا دوست دارد اما ظرفيت من خيلي بيشترازداشته هايم است.
براي شروع وانجام كارهايم رضايت وخرسندي خداي خوبم مدنظرم است.
امين تارخ:
آباداني فرهنگي در يک شهر از وظايف اصلي يک شهرداري ايده آل است.
«امين تارخ» بازيگر سينما، تلويزيون و تئاتر با بيان اين مطلب گفت: همان گونه که عمران و آباداني براي يک شهر داراي اهميت است بايد به عمران و آباداني فرهنگي نيز توجه کرد و آن را بسيار مهم به شمار آورد.
اين شخصيت هنري افزود: جاي خرسندي است که کارهاي فرهنگي را شهرداري جزء وظايف اصلي خود قرار داد است چرا که در برخي از کشورها ديده مي شود نه تنها شهرداري بلکه اداره پست نيز برگزار کننده جشنواره هاي بسيار است.
تارخ در ادامه با اشاره به فعاليت جديد شهرداري در تهران گفت: اداره پست شهرداري و يا حتي اداره ثبت بايد در وظايف خود جايي را براي مشارکت در فعاليت هنري داشته باشد، ما لااقل تا يک سال پيش از فعاليت هاي شهرداري در بخش هنري بي بهره بوديم ولي امروز مي بينيم که شهرداري توانسته است کارهاي فرهنگي فراواني را انجام دهد.
وي در ادامه گفت: هنرمندان توقع دارند شهرداري با برگزاري جشنواره هاي مختلف در شاخه هاي مختلف هنري همانند جشنواره هايي در موضوعات فيلم هاي کوتاه، فيلم بلند و فيلم هاي مستند به لحاظ فرهنگي مؤثر و مفيد واقع شود.
تارخ در پايان کوتاهي شهرداري را در فعاليت هنري شهري از دلايل اصلي ضعف فرهنگي و هنري در شهر دانست و گفت: اصولاً کار شهرداري آبادي يک شهر نيست بلکه بايد به لحاظ فرهنگ به طور مستقيم در ساماندهي شهر دخالت داشته باشد و بدين گونه هويت فرهنگي را در شهر سامان دهد چرا که به همان اندازه که عمران و آباداني براي يک شهر داراي اهميت است فعاليت هاي هنري و فرهنگي هم در جاي خود مهم و سرنوشت ساز است.
سلامي چو بوي خوش آشنايي، اينبار ميخوام راجع به نوروز باهاتون صحبت كنم، روز شادي ، روز تجدد، روز لبخند طبيعت و نماد هزاران سال تمدن و فرهنگ ايراني. ميدونم كه خيليا از الان خودشونو دارن واسه عيد آماده ميكنن ، بعضيا لباس عيدي ميخرن بعضيا خونه تكوني ميكنن بعضيا از الان سينهاي سفره رو تهيه ميكنن بعضيا سبزه ميكارن تا روز عيد آماده بشه بعضيا خودشون رو واسه پذيرايي از مهمونايي كه قراره بيان آماده ميكنن و بعضيام بي صبرانه منتظر چهارشنبه ي آخر سال هستن واي كه چه شور و حالي داره اين روزاي قبل نوروز ، خوش به حال ما ايرونيها. مطمئن باشيد همه اين روزا خوشحالن از دلمرده ترين مردم گرفته تا شاد ترينشون فرقي نميكنه همه خوشحالن هرچي باشه ايروني هستن و اين جزئي از فرهنگشونه. خدايا شكرت خدايا صدها هزار بار شكرت كه هستيم و نوروز امسال رو هم جشن ميگيريم. از صميم قلب اميدوارم اين رسم و رسومات قشنگ جاودانه باشه و هيچ وقت به فراموشي سپرده نشه. يه چيزيو ميدونيد؟ اين كه سفره ي هفت سين ما در واقع هشت سينه، حالا از شما ميخوام سين هشتم رو حدس بزنيد ،اگرم نتونستيد خودم بعدا" سين هشتم رو عرض ميكنم.
خونه تكوني – خريد عيد – سفره ي هفت سين – ماهي قرمز – آينه قرآن – تبريك سال نو – ديد و بازديد – دادن عيدي. اينا قشنگ ترين رسوميه كه همه ي ما ايرونيها هر سال عيد انجام ميديم در واقع اينا فرهنگ ايراني رو از جاهاي ديگه متمايز ميكنن و چه خوبه كه هميشه اين آداب و رسوم زيبا رو به جا بياريم و نشون بديم كه يه ايروني اصيل هستيم. نكنه يه وقت كينه ي كسي به دلتون بمونه نكنه به ديدن پدر مادراتون نريد نكنه منتظر باشيد بقيه به شما زنگ بزنن سال نو رو تبريك بگن نكنه يه وقت از مهمون فرار كنيد نكنه يه وقت تصميم بگيريد كه به كسي عيدي نديد نكنه تو عيدي دادن خست به خرج بدين نكنه تو ذوق كسي بزنين خدا نياره همچين روزي رو كه چنين كارايي از كسي سر بزنه كه مطمئنم نمياره چون ماها ايروني هستيم و اين روزم (نوروز) يه روز ايرانيه .
يكي از زيبا ترين كارايي كه ايرانيهاي با فرهنگ تو عيد ميكنن عيدي دادنه و به خاطر همينم هست كه بچه ها از همه بيشتر منتظر اومدن عيد هستن . اما اين عادت پسنديده هر سال داره از رونقش كاسته ميشه كه اصلا" نميتونه اتفاق خوبي باشه. من خواهش ميكنم تو روز عيد همگي براي يكبار هم كه شده اقتصادي فكر نكنيم و فقط به زيبايي فكر كنيم هر چي ميتونيم عيدي بديم محبت كنيم شاد باشيم و در يك كلام برا يكبار هم كه شده واسه همه ايده آل باشيم. هرروزتان نوروز نوروزتان پيروز.
ويروس HKV
اين ديگه چيه؟ بيماري جديد اومده؟ كشنده است؟ مسريه؟ بله دوستان عزيز اين يك بيماري بسيار خطرناك و نابودگره كه متاسفانه بومي كشور ماست و در ايران رايج شده و مسري هم هست. حتما" همه نگران جونشون هستن و ميترسن يه وقت نكنه خداي ناكرده مبتلا بشن اما نترسيد با جونتون كاري نداره، اين يك بيماري فرهنگيه كه فقط اونايي كه سطح فكري بالايي دارن ميتونن درك كنن كه اثراتش خيلي بدتر از يك بيماري بيولوژيكي هستش. ويروسي به نام ويروس قهرمان كشي كه فقط و فقط مخصوص كشور ماست. خواهش ميكنم نكات ايمني رو در مواجهه با اين ويروس به همون خوبي كه دربرابر HIV انجام ميديد رعايت كنيد، بخصوص اينكه راههاي انتقالش خيلي ساده تره و قابليت سرايتش خيلي بيشتر. شايد ايراد بگيريد كه من چقدر از علي دايي صحبت ميكنم يا اينكه براي دايي تبليغات ميكنم اما باور كنيد مقصود من تنها به علي دايي محدود نميشه بلكه در تمام سطوح اجتماعي ما اين بيماري رايج هستش. قهرمانان ما و ساير افراد بزرگ و شخصيتهاي دوست داشتني بايستي خيلي مواظب خودشون باشن چون هميشه يه دستهاي پليدي هست كه كارشون فقط خالي كردن زير پاي اوناست. مطمئن باشيد همونهايي كه حرمت علي دايي رو شكستن همونا علي كريمي رو هم تخريب كردن، همونا ميخواستن رضا زاده رو بشكنن كه خوشبختانه فعلا" اين اتفاق نيافتاده، همونها شادمهر رو حذف كردن، همونها دارن جامعه رو به گند ميكشن، متاسفانه كسي هم نيست كه در جهت ريشه كني اين علفهاي هرز اقدامي بكنه و هيچ آنتي ويروسي هم براشون ساخته نميشه. خدا بهمون رحم كنه.
سلام علكم ، ميگم كه آينه شمعد ون شونه پونه گيتار ساعت عطر صابون ژل روي شكسته سماور كهنه خريداريم
. بله عزيزان اين يكي از كارهاي هنري بود كه مد تيه مد شده ،همونطور كه گفتم كار هنري، خودمونيم هنر اين روزا خيلي پيشرفت كرده. متاسفانه چند ساليه كه تو كشور ما يا جاهاي ديگه هر كي از خونه قهر ميكنه ميره خواننده ميشه ، خواننده شدنم كه اين روزها ديگه كاري نداره ، ميان فكر ميكنن يه مشت چرند ياتو سرهم ميكنن يه موزيكم با كامپيوتر روش ميذارن بعنوان ترانه تحويل ملت ميدن و عمق فاجعه اونجاست كه يكسري اونا رو هنرمند خطاب ميكنن ، ديگه واسه هنرم آبرو و حرمت نذاشتن. محض اطلاع اين هنرمندان كاذب ، اينا هنر نيستن اينا فقط خودنمايي هستن. منم ميتونم يه سري آدم علافو دور خودم جمع كنم چند تا جمله ي بي محتوي سرهم كنم يه خورده صدامو ناز كنم بيام خواننده باشم نه تنها من بلكه هركس ديگه اي ، آهنگا رو كه با كامپيوتر درست ميكنيد، چهچهتون رو هم كه با كامپيوتر تنظيم ميكنيد، متن ترانتونم كه ديگه همين صحبتهاي عاديه فقط يه ذره كشش ميدين(لااقل يه چيزي بخونيد كه آدم يه ذره فكر كنه با خودش بگه مثلا" اين جمله چه مفهومي داشت اما خوب نميتونيد.) شماها هستيد كه ارزش هنرو از بين ميبريد. شايد بعضيها فكر كنن كه من سنتي گوش ميكنم يا اينكه طرفدار شخص خاصيم اما نه، من به خلاقيت طرف نگاه ميكنم به كاري كه اون ميتونه انجام بده اما من نميتونم به همين خاطر ميگم كه يه ضرب انگشت شهرام ناظري يا شجريان كه به سازشون ميزنن مي ارزه به تمام شر و ور هايي كه افرادي مثل بنيامين، محسن يگانه، حامد هاكان، افشين ، آرش و خيلياي ديگه از اين تازه به دوران رسيده ها تحويل مردم ميدن. البته هنر تنها در موسيقي سنتي نيست بلكه در موسيقي امروزي و پاپ هم هنرمندهايي هستن كه واقعا" جاي تقدير دارن از جمله شادمهر عقيلي(البته تا قبل از اينكه آلبوم خيالي نيست رو درست كنه) ، بله شادمهر واقعا" يه هنرمند بود يه هنرمندي اگه قدرشو ميدونستن ميتونست تبديل به يك اسطوره در حرفه ي خودش بشه ، اما خوب حيف از اينكه تو جامعه ي ما عادت شده كه هر كي يه خورده پيشرفت ميكنه زمينش ميزنن ، دريغ از يك جو قدرشناسي، شادمهر عقيلي تو كار خودش يك استاد به تمام معناست ، با اينكه بيشتر از سي و دو سه سال سن نداره اما در تمام جنبه هاي موسيقي و سازهاي مربوطه ازجمله پيانو، گيتار، ويولون و سازهاي ديگه به مرحله ي استادي رسيده و اين مهم از عهده ي هركسي برنمياد اما تورو خدا ببينيد كسي مثل شادمهر عقيلي با اين استعداد فراوان تبديل به چي شده واقعا" حيفه، براي ما ايرانيها جاي تاسف داره كه افراد با لياقت كشورمون را به اين راحتي از دست ميديم ، والله من نميدونم شادمهر عقيلي چه چيز ناپسندي گفتش كه اجازه ي تكثير بهش ندن، اينايي كه الان به راحتي دارن هر چي از دهنشون در مياد رو ترانه ميكنن همه مجاز هستن اما شادمهر عقيلي مجبور ميشه واسه ادامه ي كارش از ايران بره. كي ميتونه يك آهنگ مذهبي رو در قالب موزيك پاپ وبا بكارگيري هنرمندانه ي تمام آرايه هاي ادبي مثل ياس شادمهر در وصف حضرت زهرا(س) با يك موزيك بسيار دلپذير اجرا كنه؟ واقعا" كسي در حال حاضر اين توانايي رو داره؟ من كه فكر نميكنم كسي باشه. اما صد افسوس كه الان شادمهر رو به خاطر يكسري مسائل پيش پا افتاده در مقام يك خواننده ي بي هويت غربي يكي مثل آرش يا افشين يا ... ميبينيم و حسرت مسافري رو مي خوريم كه شادمهر خودش به بهترين شكل ساخت ولي به بدترين شكل تعبيرش كرد. به هر حال اميدوارم كه اين هنرمند لايق دوباره به خودش بياد و با هنرش مردم رو جذب كنه نه با دلقك بازي و چرند گويي.
دیشب میخواستم از رادیو آهنگ گوش کنم به همین خاطر رادیو رو روشن کردم و رو موج رادیو فردا تنظیمش کردم اما از شانس بد من همه اش اخبار و برنامه ی سیاسی پخش میکرد اما خوب همچین بدم نشد میدونید چرا؟ عرض میکنم خدمتتون بحثشون راجع به هنر و سینما از منظر سیاسی بود و از آزادی بیان در قالب فیلم صحبت میکردند مثلا" اینکه میگفتند جوونای ایرانی دارن حرف دلشون رو تو نقششون میگن و یه حرکت خوبی رو در مخالفت با حکومت آغاز کرده اند که در همین اوضاع و احوال یه تلفن از ایران پخش کردند یه بنده خدایی که خدا حفظش کنه پرسید شمایی که دم از آزادی بیان در آمریکا میزنید مگه تا حالا چند تا فیلم مخالف حکومت ساخته شده بعد مجری باهوش برنامه
که میخواست جواب بده << دماغو که پاک نکرد هیچی زد چششم کور کرد >> آخه میدونید در جواب چی گفت ؟ گفتش که حالا من این سئوال رو از شما میپرسم شنونده ی گرامی : شما بگید تا حالا چند تا فیلم در آمریکا ساخته شده که بر ضد حکومت نبوده؟ اکثریت فیلمهای اینجا بر علیه حکومت هستند!!! حالا شما عزیزان چه نتیجه ای از کلام گهربار مجری میگیرید؟ شما رو نمیدونم ولی من اون صحبتو که شنیدم پیش خودم گفتم خدایا چطور ممکنه حکومتی که مردم و هنرمندان خودشو نتونسته راضی کنه و به قول اون آقا اکثریت فیلمهای ساخته شده بر علیهش هستند بخواد مردم یه کشور دیگه رو (که از قضا کشور نفت خیز و ثروتمندیم هست
) به ایده آل هاشون برسونه؟ نه واقعا" یه خورده راجع به این فکر کنید یعنی با عقل جور در میاد؟ من که اینجوری فکر نمیکنم. به نظر شما بهتر نیست اونا یه فکری به حال خودشون بکنن که دیگه فیلم علیهشون ساخته نشه؟![]()
عرض كنم كه ، شده تا بحال كسي كاري واستون انجام بده ازش تشكر نكنيد يا به اصطلاح كارشو بي ارزش جلوه بديد؟ بله دوستان ميخوام راجع به كساني صحبت كنم كه خيلي راحت همه چيزو فراموش ميكن و زير پا له ميكنن و به اصطلاح هرگز خوبي بهشون نيومده، يه بار بروبچه هاي محل ازم خواستن كه شيريني قبولي دانشگاه رو بدم منم قبول كردم و اون شب دور هم تو پاركينگ خونه جمع شديم و من براي همه كيك و نوشابه و آجيل خريدم (يه پونزه شونزه نفري بوديم) ، روز بعد يكي از بچه ها بهم گفت فلاني چه ميكني با زحمتهاي ما ، دستت درد نكنه بابت ديشب خيلي زحمتت داديم ، منم داشتم تعارفهاي معمول رو انجام ميدادم كه يكي ديگشون گفت چكار كرده بابا هركي ندونه شق القمر كرده،خوب حالا اين درست من اصلا" كار مهمي نكردم و خودمم كاملا" قبول دارم اما به نظر شما اون كسي كه تشكر كرد دليلش چي بود؟ كشته مرده ي يه كيك و نوشابه بود ؟ نه عزيزان اون فرد درك بالاي اجتماعيش رو نشون داد ، من خودم (نميخوام تعريف كنم) يه طوريم كه اگه كسي كوچكترين لطفي در حقم بكنه ،سعي ميكنم به بهترين نحو ازش تشكر كنم، حالا اين مثال كوچيك رو بسطش ميديم به مسائل بزرگتر و مهمتر، ميخوام راجع به علي دايي صحبت كنم البته نه بعنوان يه كسي كه هوادار علي داييه بلكه بعنوان كسي كه سعي ميكنه قدر شناس باشه، بله دوستان ، قدرشناسي، همون چيزي كه حتي به كمترين شكل ممكن در مورد اين شخصيت جهاني(بله شخصيت جهاني) در كشور با فرهنگمون صورت نميگيره،نه تنها صورت نميگيره بلكه بلكه همواره يك روند معكوس در اين رابطه طي شده،واقعا" جاي تاسف داره، شما راجع به علي دايي همين رو به ياد بياريد كه روزي همه فقط و فقط به اميد درخشش او پاي بازيهاي تيم ملي مينشستند ، به ياد دارم اون كسايي كه هر وقت تيم ملي بازي داشت نميگفتند ببينيم تيم ملي چكار ميكنه بلكه ميگفتن ببينيم علي دايي چكار ميكنه ،كسي كه به قيمت شديدا" به خطر افتادن سلامتي او تيم ملي به مرحله ي بعد (بازي با كويتو ميگم) صعود كرد، كسي كه بارها به خاطر فداكاريهاش زير تيغ جراحي رفته، كسي كه بارها با سر بانداژ شده واسه تيم ملي گل زده ، كسي كه كسيب قدرش رو نميدونه(و اگه هر كيم كه قدرش رو بدونه كاري از دستش بر نمياد). بله دوستان همه چيو فراموش نكنيد ، گذشته رو بياد بياريد، لطفا" چش سفيد نباشيد.(البته اين موضوع فقط مخصوص علي دايي نيستش ، اين رفتار زشت در موارد بيشماري صورت ميپذيره كه اميدوارم كم كمتر بشه).
سلام عرض میکنم . عرض کنم خدمتتون که شده تا حالا هرچی از دهنتون در بیاد به یکی به خاطر یه مسئله ای گفته باشید بعدش بفهمید که اون مقصر نبوده؟ چه حالی بهتون دست میده؟ پشیمانی نه؟ اما چه فایده پشیمانی که سودی نداره درست نمیگم؟ خوب عزیزان چه نتیجه ای میگیریم؟ ببینید یک فرد ایده آلیست به خوبی میتونه راه حل این مسئله رو داشته باشه. چه جوری؟ الان عرض میکنم:
۱) تا یه چیزیو دقیقا" با چشات ندیدی باور نکن یعنی اصلا" گوشو بیخیال شو چشمو بچسب.
۲) حتی اگه یه چیزیم با چشای خودت دیدی فرتی راجع بهش قضاوت نکن لطفا" چون ممکنه یه دلیل منطقی داشته باشه.
۳) وقتی میخوای راجع به چیزی قضاوت کنی تنها خودتو در نظر نگیر بلکه تمام جوانب رو بسنج .
۴) تا یه کسی چیزی پیشت میگه فوری مثل دیوونه ها تصمیم گیری نکن اول ببین طرف چه جور شخصیتی داره چقدر میشناسیش.
۵) اگه یکی از یکی دیگه پیش تو غیبت کرد سعی کن یا بهش توجهی نکنی یا در صورت لزوم روبرو کنی.
۶) مطمئن باش اونی که راه براه میاد پیش تو از دیگران بدگویی میکنه دقیقا" همین کارو تازه بدتر از اون در مورد تو پیش دیگران تکرار میکنه پس هیچ وقت هم غیبتش نشو .
دارم واسه کی حرف میزنم حالا اگه فهمید ![]()
سلام، عرض كنم خدمتتون كه حالتون چطوره ؟ خوب هستين؟ چه ميكنيد با ايده آليسم ؟ لابد الان همه تون ايده آليست شديد ديگه، خوب بگذريم ، ميگم كه چه خوبه كه آدم جنبه ي هر چيزيو داشته باشه مگه نه؟ مثلا" بعضي افراد عشق فيلم هستن كه تا يه فيلم ميبينن فرداش ميشن بازيگر نقش اول اون فيلمه هي كاراي اونو تكرار ميكنن وبسياري از موارد مشابه ديگه، اما روي سخن من با اون كساييه كه دوسه تا كتاب ميخونن ، به اصطلاح شيفته ي يه نويسنده ي خاص ميشن و سعي ميكنن كه شخصيتشون رو به اون فرد نزديك و نزديكتر كنن، البته اين چيز بدي نيست كه آدم مطالعه زياد داشته باشه و از كتاب تا ثير بگيره ولي اونجاش مشكل داره كه آدم بياد در اون جهتي كه خودش دوس داره و باب ميل خودشه از كتاب برداشت كنه و در واقع از معناي اصلي كتاب دور بشه و يه تصوير غير واقعي از مطالب و نويسنده ي كتاب تو ذهنش ايجاد كنه و اينجاست كه راه بيراهه رو در پيش ميگيره، من نميدونم چرا خيلي از نوجووناي امروزي شيفته ي صادق هدايت هستند
به نظر شما عجيب نيست؟ البته صادق هدايت نويسنده ي بزرگيه اما نه واسه افراد بي جنبه و اين موضوع در مورد تمام نويسندگان و شعرا صدق ميكنه، از يه نوجوون 15 ساله ميپرسي چرا سيگار ميكشي ؟ ميگه (زندگي سيگاريست كه هرچه بيشتر ازآن لذت ميبري كوتاهتر ميگردد. آه آه ) طرف شاعر از آب در مياد، بعد مي فهمي كه بله آقا اهل مطالعه است اونم چه كتابي، كتاب بوف كور، نويسندش كيه؟ صادق خان هدايت، يا از يكي ديگه ميپرسي چرا مواد مصرف ميكني ؟ ميگه بابا ژندگي چه الژشي داره ، ميگي چرا؟ چه مرگته ؟ ميگه من اژ اولش تنها بودم، هيشكي به من توجه نميكرد، الانم تنهام و تنها خواهم مرد ، بعد پي ميبري كه آقا از طرفداران پروپا قرص آقا صادقه ،اي خاك تو اون سر بي جنبت كنن ، حيف اون نويسنده كه شما ها طرفدارشيد. بابا بس كنيد اين مسخره بازيارو ،شما اگه راس ميگيد نكات مثبت رو برداشت كنيد، درسته صادق هدايت از نيهيليسم حكايت ميكنه اما باور كن هد فش اين نيست كه مخاطبش به پوچي برسه و خودكشي كنه، اگه يه خورده به كله ي پوكت فشار بياري ميفهمي كه تو ميتوني درست در جهت عكس حركت كني و به ايده آليسم برسي،ميدونيد درد امثال شما چيه؟ شما خودتون دوس داريد به سمت پوچي بريد، يللي تللي رو دوس داريد، خودتون مايليد كه ولنگارو لا ابال باشيد،اونوقت مياين كم توجهي اطرافيانتونو بهانه ميكنيد ، از سياه نويسي نويسندگان به سياهي ميرسيد ، وگرنه اگه شما واقعا" اهل مطالعه ايد و به كتاب بصورت عمقي نگاه ميكنيد و از كتاب تاثير ميگيريد چرا زير بارون نميريد؟چرا چشماتونو نميشوريد؟ چرا جور ديگه اي نميبينيد؟
شخص اول: سلام خوبي؟ شخص دوم: خوبي؟ قربانت
(!!!)
شخص اول: مخلصم شخص دوم: چاكرم شخص اول: قربان تو شخص دوم: ممنونم شخص سوم وارد ميشه: سلاااام چطورين؟ شخص اول: خو.. شخص سوم : چه خبر؟ شخص دوم: س.. شخص سوم(خوب بميري بذار جوابتو بدن بعد سوال بعد يو بپرس): ممنون ، قربان شما
(!!!) . خوب اينا يعني چي؟ كه چي بشه ؟ اصلا" فهميديد چي گفتيد؟ هد فتون چي بود از اين احوال پرسي؟كي حالش خوب بود كي نبود؟ طرفتون خوب بود
، بالاخره چه خبر بود؟ چرا جواب سوال رو با سوال ميديد؟ خيلي جالبه به يكي ميگي خوبي؟ جواب ميده خوبي؟ يا ميگه قربانت بعدش ميگه تو چطوري توام ميخواي بگي مخلصم هنوز تو مخ مخلصي كه سوال بعد يو ميپرسه ! تورو خدا يه ذره به اين موضوع فكر كنيد اين چه طرز احوال پرسيه ، اگه اوضاع و احوال همديگه براتون مهمه كه قشنگ با متانت احوال پرسي كنيد مثلا" ميگيد خوبي؟ اونم بايد بگه خوبم يا خوب نيستم قربانت نه اينكه فقط بگه قربانت يا مرسي، اونجوري كه معلوم نميشه خوبه يا خوب نيست، شمام بايد قشنگ صبر كنيد كه اون جوابتون رو بده بعد جمله ي بعديتونو بگيد. اين همه مخلصم چاكرماي الكي كه صبح تا شب تحويل همديگه ميديد يعني چي؟ اونوقت پاي كمك كه پيش مياد انگار نه انگار كه همين چند ساعت پيش مخلص همديگه بوديد. خوب اگه راس ميگي برو بهش كمك كن تو كه چاكرش بودي پس چي شد؟ بله دوستان اينم يكي ديگه از عادتهاي زشته كه خيليا مون دچارشیم ، اين رفتارها اصلا" رفتارهاي مناسب يك جامعه ي ايده آل نيستند . التماس ميكنم بيايد با كمك هم در ويرايش اينگونه رفتارها بكوشيم، ديگه همه چيز به شوخي و مسخره گرفته شده ، هر چه كه به سمت آينده ميريم بدعتهاي زشت بيشتري جايگزين روابط زيباي انساني ميشه ،همه چيز داره اهميت خودشو از دست ميده ، اي اونايي كه ايده آليست هستيد اين شماهاييد كه نبايد اجازه بديد وضع از ايني كه هست بد تر بشه . خواهش ميكنم به اين مطالب فكر كنيد.
سلام عرض میکنم - میگم که یه وقت خسته نشی! خوشمزه ست نه؟ آخ که خوردن و لمبوندن چه کیفی داره و باحال تر از اون لم دادن بعدشه درست نمیگم؟ آره دیگه پا میشی میری سر سفره حسابی میخوری بعدش دراز میکشی و یه چاییم روش کی به کیه خودتو عشقه. یه بار شده به این فکر کنی که مادرت یا خواهرت یا همسرت چه گناهی کردن که باید از صبح تا شب زحمت بکشن غذا بپز ظرف بشور سفره جمع کن وووو نه یه بار شده به این موضوع فکرکنی؟ فقط همینو یاد گرفتی میری سر سفره حسابی که سفره رو شخمش زدی یه عالمه ام آت آشغال جا گذاشتی پا میشی میری لم میدی آرهه ه ه؟ اینه رسم مردونگیت؟ میمیری بشقاب خودتو لا اقل جمع کنی ببری؟ یه بشقاب میخوری به قاعده ی یه دیس از لب و لوچه ات میریزه اینورو ااونور اونم باید مامانی جمع کنه؟ از صبح تا غروب هزار جور کار خاله زنکی میکنه ولی کسر شانشه بشقاب خودشو جمع کنه شیطونه میگه بزنم فکشو جابجا کنم خجالتم نمیکشه مرد گنده. آره دوستان خوب بعضیا اینجورین دیگه فقط دنبال راحت طلبین تازه بعضیا دیگه اوج هنرشونه لمبوندنشون که تموم شد ناپرهیزی میکنن میگن مامان یا مثلا" خانم دستت درد نکنه همین. فکر کنید اگه همه ی اعضا خونواده کاراشونو(مثل همین جمع کردن سفره)خودشون انجام بدن هر کی مال خودشو اونوقت دیگه خانم خونه مجبور نمیشه چندین بار بیاد و بره چقدر خوب میشه به خدا کمک کردن تو کارای خونه زنونه مردونه نداره این وظیفه ی انسانیته که اینجا حکم میکنه.(به هر میبخشید که یکسری واژه های دور از ادب رو بکار بردم خواستم زیاد خشک نباشه)![]()
آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم من از عالم و آدم گله دارم گله دارم
شما که حرمت عشقو شکستید کمر به کشتن عاطفه بستید
شما که روی دل قیمت گذاشتید که حرمت عشقو نگه نداشتید
آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم
من از عالم وآدم گله دارم گله دارم
سلام دوستان امشب یه موضوعی به ذهنم اومد که لازم دونستم عنوانش کنم و اونم اینه که متاسفانه بعضیا در راستای سایر خصوصیات نیک
اخلاقیشون حتی نماز خوندنم (نعوذبالله) به شوخی گرفتن و سخره گرفتن. میدونید راجع به کیا صحبت میکنم؟ آره دوستان عزیز راجع به همونایی که اینجا عبادت میکنن اما جای دیگه خدا داند. آخ که بدم میاد از این جور آدما. یکی نیست به اینا بگه آقای عزیز شما که ذاتت یه چیز دیگه ست چرا خودتو خسته میکنی؟ میخوای به کجا بزسی؟ اگه من اینارو مطرح میکنم همینجوری که از خودم در نمیارم که من گاهی وقتا دیدم آدمایی رو که میموندن تو نمازخونه تا مثلا" فلان حاج آقا بیاد که با ایشون نماز بخونن که چی بشه که مثلا" حاج آقا یا فلان مسئول بیاد ببینه که آقا نمازخون تشریف دارن- د آخه مرد حسابی اگه تو به خدا معتقدی چطور نمیدونی که این کاری که میکنی اسمش ریاست و آدم ریاکارم که دیگه معلومه چه آخرتی در انتظارشه. به خداوندی خدا قسم اونایی که نماز نمیخونن پیش خدا امتیازشون خیلی بیشتر از شماهاست(آدمای ریاکار رو عرض میکنم) میدونید چرا ؟ چون اونا فقط گناهشون اینه که نماز نمیخونن اما شما نه تنها این به اصطلاح نمازی که میخونین حساب نمیشه بلکه یه گناه بزرگ دیگه رو هم برای شما تو اون دنیا منظور میکنن و اون گناه نابخشودنی ریاست. حالا اگه به خدا اعتقاد دارید دنبال عنایت خدا باشید نه فلان مسئول یا فلان حاج آقا که همانا اونا بنده ی خدا هستن و خودشون محتاج عنایت اگرم به خدا اعتقاد ندارید که هیچی دیگه همین روندو ادامه بدید شاید یه پستی یه مقامی چیزی تو این دنیای فانی واسه خودتون دست و پا کردید.
سلام علکم عرض کنم خدمتتون که اصلا" عشق یعنی چی؟ شما اصلا" میدونی عشق چیه که راه براه انورو اونور میگی من عاشقم؟ من که چشم آب نمیخوره. لطفا" اینقد عاشق نشید بده یا بهتر بگم اینقد واژه ی عشقو به بازی نگیرید به خدا عشق خیلی بالا تر از این حرفاست. متاسفانه نمیدونم این چه عادت زشتیه که یه سری مردم در پیش گرفتن مثلا" بعضی پسر ا یا بعضی دختر ا(البته من معذرت میخوام) تا جنس مقابل (نه مخالف) باهاشون حرف میزنه یا لبخندی یا به هر حال هر ارتباط ساده ی دیگه ای بینشون پیش میاد احساس میکنن که عاشق طرف شدن
اما مگه به این سادگیه تورو خدا حیف عشق نیست که واسه اینجور موارد بکار میبریدش؟ ببینید تورو خدا عشق به کجا رسیده که الان خونواده ها(بزرگترا) مثلا" میگن که پسره ی بی حیا خجالت نمیکشه عاشق شده یا مثلا" می فرمان که این جوونای امروزی عقل تو کله شون نیست همه ش دنبال عشق و عاشقین
.بابا تورو خدا اینقد عشقو بی ارزش نکنید ارزش و مفهوم واژه ی <عشق> خیلی بالاتر از این (دوباره عذر میخوام) متلک پروندنا و چشم چشم کردناو چشمک زدناست. البته اینا نصیحت نیست و من هم در حدی نیستم که بخوام نصیحت کنم اینا فقط عقاید من بعنوان یک فرد ایده آلیست و یک عضو بسیار ریز از این جامعه ی بزرگ هستن . عزیزان من نمیگم که کارای فوق الذکر بد یا خوب هستن چون ه رکسی بر اساس شعور و فهم خودش تشخیص میده اما من میگم که لااقل اسم اون کارا رو عشق نگذارید چون عشق یه چیز دیگه هستش(این نظر منه). به نظر من عشق دارای سه مو لفه است البته نه اونایی که بیشتر افراد در مورد عشق میگن(علاقه ی شدید قلبی) بلکه از دیدگاه من این تنها یکی از پارامترهاست وتازه در درجه ی دوم اهمیت قرار داره چطور؟ حالا عرض میکنم ببینید عشق شامل سه عنصر عقل(بر خلاف اونایی که میگن عشق ناقض عقله)-شجاعت و قلب(یا همون احساسات) هستش . من میگم تا ما کسی رو آنالیز نکنیم و ندونیم که طرف چه خصوصیاتی داره و تا با یه بینش صحیح و درک بالا راجع بهش نیاندیشیم چطور میتونیم ادعا کنیم که عاشقش شدیم؟ یعنی همین که مجذوب ظاهرش شدیم کافیه؟ نه عزیزان این عشق نیست . پس نتیجه میگیریم که عقل مهمترین فاکتوره و لازمه ی عشقه. در مرحله ی دوم میپردازیم به عنصر احساسات که در رده ی بعد از عقل قرار میگیره خوب وقتی ما بر اساس عناصر عقلی به مثبت بودن یک فرد پی بردیم اونوق دیگه بستگی به احساسات و سلیقه ی فرد داره که دیگه در اون مرحله خود عشق دست به کار میشه و طرف رو شیفته میکنه یا شایدم اصلا" عقل اجازه ی بروز عشقو در اون مورد خاص نده(چی گفتم خدا میدونه
) . مرحله ی بعدی شجاعته که بعد از اینکه کار از کار گذشتو طرف عاشق شد لازم میشه یعنی شجاعت و اعتماد به نفس برای بیان و ابراز و اظهار عشق که مطمئنا" فردی که از مولفه ی اول و دوم (بخصوص اولی) برخوردار باشه در این مورد هم موفق خواهد بود . و اینو بدونید که عشق بدون عقل هرگز یه عشق واقعی و ایدهآل نخواهد بود و چیزی نیست جز یه احساس گذرا اینو مطمئن باشید. در پایان واسه توضیح بیشتر مطلب خالی از لطف نیست که یه مثال واستون بزنم باور بفرمائید یکی از آشناهای خودم در طول ۴سال ۱۵ بار به اصطلاح خودش عاشق شد![]()
یا یکی دیگه رو سراغ دارم که هفته ای یه نفر رو عشق خودش خطاب می کرد تورو خدا خودتون قضاوت کنید این عشقه؟!
سلام علیکم میگم که میدونید زشت ترین کار دنیا چی هستن؟ اگه از من میپرسید میگم خجالت کشیدنه ! چی؟ چی میگم؟ چرا؟ میگم الان . مردم ما که همه خوبن ماشاءالله اصلا" کار زشت نمیکنن که تازه اگه خیلیم دیگه بدکار باشن چنین کار زشتیو خدا نکنه مرتکب بشن اگه یه تعداد معدودیم چنین عملیو مرتکب شدن کم کم دارن ترکش میکنن احسن واقعی رو بایستی به نسل جدید گفت این نوجوونای امروزی رو میگم اینا اصلا" نمیدونن خجالت چیه اصلا" باهاش آشنا نمیشن بارک الله بارک الله. خوشبختانه ترک خجالت خیلی راحته بر خلاف همه ی کارای زشت دنیا که سخت بتونیم ترکشون کنیم مثل همین غیبت کردن که البته زیاد کاربدیم نیست و اصلا" در زشت بودن به گرد پای خجالت کشیدن هم نمیرسه خیلی راحت میشه خجالت نکشید و مرتکب چنین عملی نشد و در واقع خجالت کشیدن تنها کار زشتیه که بر خلاف کارای زشت دیگه معتاد شدن بهش اراده میخواد نه ترک کردنش. پس هرکاری میکنید یه وقت خدای ناکرده خجالت نکشید ها!!!
هیچ میدونید شخصیت کامران یه چیزی تو مایه های ایده آلیسمه خوب البته یکسری فاکتورها رو نداشت ام در کل من خیلی خصوصیات مثبت ایده آلیسمی در این شخصیت دیدم حالا نظر شما چیه نمیدونم.
در واقع اگه متانت مظفرخان-صداقت قلمراد-تدبیرجمشید(در جنبه ی مثبت)و باحالی بردبار رو با شخصیت اصولگرا و مبادی ادب کامرام با هم مخلوط کنیم اکسیر ایده آلیسم بدست میاد.
ایده آل باشید و ایده آل بنگرید